پیچیده دوباره عطـر نیلوفری ات
یک باغ پُـر از تــرانه ی مـادری ات
آنقــدر لطیـف مثــل گل هسـتی که
پــروانه نشستـه گوشه ی روسری ات

عمــریست درختــــی ســر راهت هستم
من شاهد بغض و اشک و آهت هستم
هر قدر دلت خواست برویــم بنویس
امـروز دگر تختـه سیاهت هستم
:: موضوعات مرتبط:
اشعار ,
,
:: بازدید از این مطلب : 496
|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2